تازه های اخبار تازه های اخبار

یاد ، یار - یاران ، دیروز ،

مدتی بود که در پی هماهنگی با یکی از همکاران مهربان و دلسوز سالهای خدمت در بانک مسکن بودیم که نهایت با برنامه ریزی مددکار اجتماعی مدیریت این دیدار محقق شد .

حوالی ظهر بود که به اتفاق مدیر ، رئیس امور کارکنان ، مددکار اجتماعی راهی خانه یار قدیمی بانک شدیم، به درب منزل که رسیدیم چشممان به خانه آقای جوانمردی کهافتاد، یاد خانه دوست داشتنی که سالهاست حسرت معماری و سبک و سیاق زندگی قدیمی ما را که در سینه داشتم زنده کرد. در باز شد دیده ما به جمال همکار بازنشسته خودمان افتاد. از برق چشمانش، شادی و شعف را می توان حدس زد. با یک سلام ، احوال پرسی و خوش آمد گویی و تعارفی صمیمانه ما را به داخل منزل خود برد. خانه ای نسبتا بزرگ، حیاط دار پر از درختان میوه همراه با رایحه معطر بهار نارنج شیرازی ، معلوم بود که اهل دل است و هر از گاهی در حیاط منزل نفسی چاق می کند. داخل که رفتیم همسر آقای جوانمردی که استادی توانمند، دلسوز ، کارکشته و دبیر بازنشسته آموزش و پرورش بود به استقبال ما آمد.

طولی نکشید که بعد از چاق سلامتی مدیر با آقای جوانمردی و خانواده ایشان ، همسرشان ما را به شنیدن یک بیت شعر مهمان کرد:

خلایق آنچه لایق بود دادند از آن روزی که دنیا را نهادند

 همسر آقای جوانمردی گفت : ما بسیار خرسندیم از اینکه شما را در جمع خانوادگی خودمان دیدیم و خدا را شاکریم که مسئولیت سنگین اداره امور شعب استان فارس بدست توانمند مردی جوان با کمالات و ... افتاده است و انسان نسبت به تمامی نعمت هایی که دارد از جمله اولاد خوب ، زیبایی و جمال ، شغل آبرومند و ... در پیشگاه خدا مسوول است وحتمآاین مهم در شما مدیر استان که هم پرانرژی ، جوان هستیدبوده و نشان می دهد که شما دردها را بیشتر حس می کنید و با قدرتی که خداوند در اختیار شما گذشته انشاءاله موفق و موید هستید.

امیری مدیر استان که در برخورد اول این همه شور و حرارت را از ایشان دید از آقای منصورآبادی ( رئیس امور کارکنان ) خواست که در کلاس های آموزشی از همسر آقای جوانمردی به عنوان استاد مهمان دعوت نمایند تا برای همکاران صحبت کنند و درس زندگی بدهند چون خیلی راحت و بدون تملق مسائلی را مطرح می کندکه اتفاقا نقطه عطف زندگی هر کسی می تواند باشد اینکه همه و همه قدر داشته های خودشان را بدانند .

همینطور که ما گرم صحبت بودیم جوانمردی مهربان با دست های خودش میوه برای مدیر و همراهانش پوست می گرفت دنبال فرصتی در این میان بود که تعارف بزندو میل کنید را بگوید .

همسر آقای جوانمردی گفت:  من و آقای جوانمردی بازنشسته هستیم و خدا می داند که هیچ توقعی از شما نداریم فقط و فقط همین قدر که ما را قابل دانستید برای ما یک دنیا می ارزد .

همسر آقای جوانمردی که با 31 سال سابقه در آموزش و پرورش که کسوت دبیری را به یدک می کشید و اصلاً به او نمی آمد با این شور و نشاط که داشت که حتی بازنشسته شده باشد و این همه سابقه خدمت داشته باشد

جوانمردی گفت: رفاه در این نیست که انسان زیاد داشته باشد رفاه در آن است که با همین هایی که داریم لذت ببریم و تنها چیزی که از خداوند منان طلب می کنیم آمرزش و عاقبت به خیری است .

امیری مدیر استان : زندگی های امروز با به وجود آمدن ابزارهای مختلف و متعدد لوکس باعث زمینه آسایش را فراهم آورده ولی در خیلی از موارد همین وسایل آسایش لوازم سلب آرامش شده وآرامشی را خلق نکرده است هر چند بتوانیم در جهت آسایشی که آرامش ایجاد  کند حرکت کنیم به مراتب بهتر و سطح امید به زندگی بالا می رود .

همچنین گفت: این مایه مباهات و افتخار است که بنده امروز خدمت شما هستم ، استفاده ازاین همه درس زندگی ، همنشینی و مصاحبت با خانواده و همکاران بازنشسته واقعا لذت بخش است.سپس رو به جوانمردی کرد و ادامه داد : قدر زندگی  با همچنین همسری را بدانید.

 جوانمردی و همسرش دستشان را به رو به آسمان کردند و گفتند که انشاءاله خداوند به شما مدیران پرتلاش توان عنایت کند و به فکر و ذهنتان تصمیمات خوب بیندازد تا موفق شوید و حتما شماها لایق بوده اید که خداوند توفیق خدمت در این لباس و جایگاه بهتون عنایت کرده است.

پس از اتمام گپ و گفت های خاطره انگیز نوبت به گرفتن عکس یادگاری شد کسب اجازه کردم. آقای جوانمردی در کنار مدیر و همراهانش منظم عین دوران خدمت صادقانه در بانک مسکن و در اوج صمیمت ، ایستاده بود.

 انگشتم را بر روی دکمه دوربین فشردم تا این لحظه نیز به یادگار در دفتر خاطرات بانک مسکن ثبت شود.

اگرچه روزمن و روزگار می گذرد                    دلم خوش است که با یاد یار می گذرد

چه قدر خاطره انگیز و شاد روئیایی است              قطار عمر که درانتظارمی گذرد

کسی که آمدنی بود و هست،می آید                  بدین امید،زمستان،بهارمیگذرد

نشسته ایم به راهی که از بهشت امید             نسیم رحمت پروردگار می گذرد

به شوق زنده شدن،عاشقانه می میریم               دوباره زیستنم زین قرار می گذرد

شعر از سید کما الدین میرهاشم زاده

آخرین بروزرسانی 1399/5/11